نقش انگيزش در يادگيري
نقش انگیزه در یادگیری و پیشرفت تحصیلی
مقدمه
بارها دیده شده دانشآموزانی که از لحاظ توانایی و استعداد یادگیری بسیار شبیه به هم هستند ولی در پیشرفتهای تحصیلی تفاوتهای زیادی دارند. این تفاوتها را در سایر فعالیتها میبینیم. مسلماً شناخت و آگاهی از انگیزههای مختلف و تأثیر آن بر یادگیری نقش فزایندهای بر پیشرفت تحصیلی دانشآموزان دارد و میتواند از بروز زیانهای مالی، اقتصادی، فرهنگی علمی که متوجه دولتها و خانوادهها میشود جلوگیری نماید.
تاریخچه:
انگیزه پیشرفت یکی از انگیزههای مهم اجتماعی است که رفتار آدمی را تحت تأثیر قرار میدهد این انگیزه را میتوان به عنوان آرزو برای پیشی گرفتن بر یک رفتار معیاری ویژه تعریف کرد. (کورمن 1976). انگیزه پیشرفت یعنی این که فرد تمایل دارد کاری را در یک زمینه به خوبی انجام دهد و عملکردش را به طور خودجوش ارزیابی کند. انگیزه پیشرفت دیوید مککللند (1961) جان اتکینسون (1965) ارائه شده است.
مککللند و همکارانش (1953) نشان داده است که انگیزه پیشرفت میتواند یادگیری را تسهیل کند افرادی که انگیزه پیشرفت زیادی دارند با کوشش و جدیت بیشتری به تحصیل میپردازند.
کاکس (1962) در مورد انگیزه پیشرفت و تأثیر آن بر نمرههای درس دانشآموزان مدارس تحقیقی انجام داد. نتایج این تحقیق نشان داد که همبستگی مثبت معنیداری میان نمرههای انگیزه پیشرفت و نمرههای درسی وجود دارد.
رانیور (1970) در خصوص ارتباط میان انگیزه موفقیت و پیشرفت تحصیلی به انجام تحقیقی دست زد.
مزلو (1970) نیازهای انسان را به دو دسته کلی تقسیم میکند.
1. نیازهای کمبود
2. نیازهای رشد یا بالندگی
رالف (1988) در پژوهش خود رابطه میان انگیزه پیشرفت و عملکرد در تکالیف شناختی را نشان داده است.
نیومن وریچل (1988) نیز نشان دادند که میان انگیزه پیشرفت و نمره دوره دانشگاه ارتباطی نسبتاً قوی وجود دارد.
بلوم (1982)
معتقد است علاقه و انگیزه دانشآموز در جریان یادگیری هم نقش علت را بازی میکند و هم معلول. بدین معنای که یاد گیرند. علاقمند به موضوع در مقیاس یادگیرنده کمعلاقه موفقیت بیشتری کسب میکند و این موفقیت بیشتر سطح علاقه و انگیزه آنها را نسبت به یک موضوع افزایش میدهد.
در یک مطالعه تازهتر، کیت و کول (1992 به نقل لفرانسوا 1997) آثار چند عامل مهم مانند توانایی یادگیرندگان، آموزش معلمان، و انگیزش بر یادگیری را در تجاوز از 25000 دانشآموز مورد بررسی قرار دادند مهمترین عاملی که مستقیماً با میزان یادگیری رابطه مثبت نشان داد سطح توانایی یادگیرندگان و دو عامل مهم دیگر یکی آموزش معلم و دیگری انگیزش بر یادگیری.
آرندز (1994) معتقد است بین نحوه رفتار و برخورد والدین با کودکان خود و انگیزش پیشرفت کودکان رابطه نیرومندی وجود دارد.
لفرانسوا (1997) در کتاب روانشناسی برای آموزش معتقد است اگر دانشآموزان به این جهت هدایت شوند که موفقیت و شکست خود را به کوششها و تلاشهای شخصی نسبت دهند میتوان انگیزه موفقیت را در آنها افزایش داد.
تعاریف:
اصطلاح انگیزش را میتوان عامل نیرودهنده و هدایتکننده و نگهدارنده رفتار تعریف کرد. انگیزه و انگیزش غالباً به صورت مترادف به کار میروند. با این حال، میتوان انگیزه را دقیقتر از انگیزش دانست به این صورت که انگیزش را عامل کلی مولد رفتار، اما انگیزه را علت اختصاصی یک رفتار خاص به حساب آورد.
راسل (1971) انگیزه ... برای مشخص کردن قصد یا بازده دلخواه یک رفتار به کار میرود ... پس کاربرد اصطلاح انگیزه در مورد حیوانات جایز نیست.
سیفرت (1992) انگیزه را به صورت نیاز یا خواست ویژهای که انگیزش را موجب میشود تعریف میکند.
لفرانسوا (1997) انگیزه را علت و دلیل رفتار میداند.
طبقهبندی مازلو و نیازها:
1. نیازهای فیزیولوژیکی یا جسمی
2. نیاز به امنیت یا ایمنی
3. نیاز به عشق و تعلق
4. نیاز به عزت نفس و احترام به خود
|
عزت نفس تأیید شناسایی شایستگی عشق و تعلق محبت پذیرفته شدن وابستگی امنیت امنیت فیزیولوژیکی اطمینان و اعتماد آب و غذا فیزیولوژیکی |
|
زیباییشناختی زیبایی خوبی عدالت حقیقت شناختی تناسب و هماهنگی دانش |
بر خلاف نیازهای کاستی که از محرومیت انسان سرچشمه میگیرند، فرا نیازها نیرویشان را از میل آدمی به رشد و بالندگی کسب میکنند. فرا نیازها عبارتند از رسیدن به آنچه که در حداکثر توان و استعداد دارد. نیاز به خود شکوفایی مواردی چون کنجکاوی، اشتیاق به یادگیری و شناخت و ... در این مرحله انسان میکوشد تا تواناییها و استعدادهای خودش را کشف کند و آرمانهایش را متحقق سازد.
مازلو ویژگیهای افراد خودشکوفا را
1. داشتن درک درستی از واقعیت
2. توانایی پذیرش خود و دیگران
3. طبیعی بودن
4. مشکل محور بودن، به عوض خود محور بودن
5. علاقهمند به تنهایی و خلوت
6. مقاومت در برابر مشکل شدن با دیگران
7. همدلی نسبت به دیگران
یکی از نیازها که پژوهشهای زیادی به خود اختصاص داده است نیاز به پیشرفت یا انگیزه پیشرفت است.
گیج و برلامیز (1992) انگیزه پیشرفت را به صورت یک میل یا علاقه به موفقیت کلی یا موفقیت در یک زمینه فعالیت خاص تعریف کردهاند.
پژوهشهای انجام شده بیان میدارد که بعضی افراد دارای انگیزه سطح بالا هستند و در رقابت با دیگران و برای کسب موفقیت به سختی میکوشند و برعکس افراد دارای انگیزه پایین از ترس شکست آماده خطر کردن بر کسب موفقیت نیستند.
تحقیقات مک کللند و اتکینسون 1965 نشان داد که شخص دارای انگیزه پیشرفت زیاد علاقه چندانی به انجام تکالیف ساده و معمولی ندارد و همچنین تکالیف بسیار سخت و دشوار نیز مورد علاقه افراد انگیزه بالا نیست. پس این افراد به تکالیفی که دارای درجه دشواری متوسط هستند علاقمند هستند.
نظریه برانگیختگی:
اصطلاح برانگیختگی به حالت تهیج، توجه، یا گوش به زنگ بودن اشاره میکند به باور هب در صورتی یک محرک بیشترین اثر را دارد که سطح بهینه برانگیختگی را تولید نماید. هنگامی که سطح برانگیختگی بسیار پایین باشد مانند زمانی که ارگانیسم در خواب است، اطلاعات رسیده به نظر نمیتوانند مورد استفاده قرار گیرند. به حین منوال وقتی که سطح برانگیختگی بسیار بالا است، مقدار زیادی اطلاعات به وسیله کرتکس تحلیل میشوند و اغلب پاسخهای متناقض یا رفتار نامربوط را به دنبال
میآورد. این بدان معناست که کارکرد بهینه کرتکس در نتیجه عملکرد بهینه زمانی وجود دارد که سطح برانگیختگی نه خیلی زیاد است نه خیلی کم.
هب اعتقاد داشت 1995 اگر یادگیرنده در شرایطی قرار بگیرد که موجب بالا رفتن سطح برانگیختگی او به مقدار زیاد باشد، بر محیط به گونهای عمل خواهد کرد تا سطح برانگیختگی را کاهش دهد. از سویی اگر محیط ساکت باشد و درون داد حسی به قدر کافی نیست که یک سطح بهینه برانگیختگی را ایجاد نماید، یاد گیرنده ممکن است حرکاتی مانند ول خوردن ... را انجام دهد.
به طور کلی، وقتی سطح برانگیختگی بسیار بالاست کاهش دادن آن تقویت کننده است و زمانی که سطح برانگیختگی بسیار پایین است، افزایش دادن آن تقویت است.
تقویت را هم معادل افزایش و همکاهش تحریک میداند، بسته به اینکه موقعیت کدام را بطلبد. طبق نظریه هب جستجوی تحریک، یک انگیزه مهم در رفتار رأی است.
درنتیجه از آن جایی که سطح برانگیختگی با معنیداری، تازگی و پیچیدگی حرکات نسبت مستقیم دارد، هر نوع تغییری در رفتار معلم که منجر به افزایش این عمل شود توجه دانشآموزان را بالا خواهد برد.
نظریه نسبت دادن
بنا به نظریه نسبت دادن، چگونگی تفکر (ادراک و تفسیر) افراد دوباره علتهای موفقیت و شکستشان تعیین کنندههای اصلی انگیزش پیشرفت آنان به حساب میآید، نه تجارب تغییرناپذیر دوران نخستین زندگی.
پژوهشهای اولیه انجام شده درباره انگیزش پیشرفت عموماً بین نحوه رفتار و برخورد والدین با کودکان خود و انگیزش پیشرفت کودکان رابطه نیرومندی نشان دادهاند (آرنوز 1994) یعنی والدینی که کودکانشان را در انجام کارهای تازه و عملکرد سطح بالا تشویق و تأیید میکنند در آنان نیاز به پیشرفت و میل به خطر کردن را تقویت
مینمایند. از سوی دیگر والدینی که بیش از اندازه مواظب کودکان خود هستند و آنان را به خاطر شکستهایشان سرزنش میکنند، انگیزش پیشرفت در آنان پایین میآورند.
نخستین فرض اساسی این نظریه پیدا کردن راههایی است که در آن افراد به توضیح و تبیین رویدادها و روابط علت و معلولی بین آنها میپردازد به خصوص برای رویدادها یا نتایج اعمالی که منجر به شکست یا پیروزی میشود.
به عقیده واینر اکثر تبیینها افراد از شکستها و موفقیتها شامل سه بعد یا جنبه است.
1. درونی در مقابل بیرونی
2. با ثبات در مقابل بیثبات
3. قابل کنترل فرد در مقابل غیرقابل کنترل فرد
مفهوم منبع یا مکان کنترل جایگاه مهمی دارد. بنا به گفته واینر (1977) «نسبت
دادنهای علّی تا حدودی تعیین کننده پیادمدهای عاطفی موفقیت و شکست هستند. وقتی که موفقیت و شکست به عوامل درونی نسبت داه شوند غرور و شرمساری افزایش مییابند، و وقتی که موفقیت و شکست به عوامل بیرونی نسبت داده شوند غرور و شرمساری کاهش مییابند. بنابراین موفقیتی که به توانایی زیاد یا سختکوشی نسبت داده میشود از موفقیتی که فرد آن را به سادگی تکلیف یا خوشاقبالی خود نسبت میدهد احساس غرور بیشتری ایجاد میکند و جنبه تقویتی زیادتری دارد. به همین منوال شکستی که به توانایی کم یا کوشش کم نسبت داده میشود از شکستی که به دشواری زیاد تکلیف یا به اقبال نسبت داده میشود به شرمساری بیشتری میانجامد و اثر تنبیهی زیادتری دارد.»
وضعیت ثبات دلیل تصوری به پایداری یا ناپایداری یک اسناد ویژه اشاره میکند. کوششهای آنی و بخت و اقبال ناپایدار و گذرا و بیثبات هستند.
توانایی و دشواری واقعی و اقبال پایدار و گذرا با ثبات هستند.
نسبت دادن کنترلپذیری به امکان کنترل رویدادها به وسیله خود فرد اشاره میکند.
فنون ایجاد انگیزش در یادگیرندگان
1. آنچه را که از دانشآموزان به عنوان هدف آموزشی انتظار دادید در آغاز درس دقیقاً به آنها بیان کنید
3. از آزمونها و نمرات به عنوان وسیلهای برای ایجاد انگیزش در یادگیرندگان استفاده کنید.
4. از خاصیت برانگیختگی مطالب مختلف استفاده کنید.
5. مطالب آموزشی را از ساده به دشوار ارائه دهید.
6. از ایجاد رقابت و همچشمی در میان دانشآموزان جلوگیری کنید.
7. هنگام آموزش مطالب تازه ازنشانهای آشنا و هنگام کاربرد مطالب آموخته شده از موقعیتهای تازه استفاده کنید.
8. پیامدهای نقص مشارکت یادگیرندگان در فعالیت یادگیری را کاهش دهید.
9. علاوه بر توضیح و تشریح مطالب به طور کلاس از روشهای دیگر آموزش هم استفاده شود.
10. به دانشآموزان مسائل و تکالیفی بدهید که نه خیلی ساده و نه خیلی دشوار باشند.
11. تا آنجا که امکان دارد مطالب درسی را به صورت معنیدار و در ارتباط با موقعیتهای واقعی زندگی ارائه دهید.